رأي من چه شد؟

با اشتراک تصاویر، درآمد کسب کنید

سلام، خوب کسانی که با وبلاگ من آشنایی دارند می دانند که من اهل اسپم و یک شبه پول پارو کردن و میلیون ها دلار در ماه پول مفت نیستم و روشی هم برای اینکار بلد نیستم که بخواهم آموزش بدهم. اما این یک روش نرمال جهت کسب درآمد از تصاویری است که تاکنون به رایگان با دیگران به اشتراک می گذاشتید. با ثبت نام در این سایت و آپلود تصاویر در آن، به ازای هر 1000 مشاهده تصویر، 22 سنت درآمد خواهید داشت. البته برای معرفی دوستانتان نیز پورسانت هایی منظور شده است. درآمد شما نیز از طریق PayPal یا Amazon Gift Card به شما پرداخت خواهد شد. با استفاده از این روش، بدون آسیب به ویزیتور تصویر، می توانید از مشاهده تصاویر توسط وی درآمد کسب کنید.

طرح جدید دوهزار تومانی!

به زودی:


امام خمینی: جانم فدای مردم

سپاه باید پشت مردم باشد اصل مردمند ارتش هم باید پشت مردم باشد ارتش و سپاه باید بگویند جانم فدای مردم اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است اصل مردمند رهبر هم جانش فدای مردم است ما همه برای مردمیم سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد. اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود همان زمان شاه پس مردم برای چی انقلاب کردند؟
امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم، پاراگراف 132

بدشانس ترین افراد دنیا

توتوما ياماگاتچي (Tsutomo Yamaguchi): اين مرد ژاپني كه اكنون 93 سال سن دارد، يكي از بدشانس‌ترين آدم‌هاي تاريخ به شمار مي‌رود. در زمان جنگ جهاني دوم، اولين بمب‌هاي اتمي تاريخ بر روي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي انداخته شدند و ياماگاتچي در زمان هر دو بمباران اتمي، در اين دو شهر حضور داشت. در 6 آگوست 1945، ياماگاتچي براي انجام يك ماموريت كاري عازم هيروشيما شد. هنگامي كه قصد داشت از قطار پياده شود، ناگهان اولين بمب اتمي تاريخ در اين شهر و در 2 كيلومتري او انداخته شد و فاجعه‌ي وحشتناكي را به بار آورد. ياماگاتچي در اثر اين انفجار پرده‌ي گوشش پاره و دچار نابينايي موقت شد. او پس از گذراندن يك شب در پناهگاه حمله هوايي، تصميم گرفت كه از ماموريت خود صرفنظر كند و به شهر خود بازگردد.
سه روز پس از اين حادثه، ياماگاتچي در دفتر رئيس خود، مشغول صحبت با او بود كه ناگهان دومين بمب اتمي تاريخ بر روي اين شهر، ناكازاكي، و اين بار هم در فاصله 2 كيلومتري از او انداخته شد و اين شهر را نيز ويران كرد.
ياماگاتچي از اين دو انفجار جان سالم به در برد و از آن پس به يكي از مخالفان سرسخت بمب‌هاي اتمي تبديل شد. او كتاب‌هاي بسياري را در مورد تجربيات خود نوشته است تا افكار عمومي را نسبت به خطرات بمب‌هاي اتمي آگاه كند.

روي ساليوان (Roy Sullivan) يكي ديگر از بدشانس‌ترين آدم‌هاي جهان است. او هفت بار دچار صاعقه‌زدگي شده است. احتمال وقوع صاعقه‌زدگي 1 در 3000 است بنابراين احتمال اينكه فردي هفت بار دچار آن شود 1 در 22000000000000000000000 است. روي از اين صاعقه زدگي‌ها جان سالم به در برد اما در سن 71 سالگي با شليك يك گلوله به زندگي خود پايان داد.


آن هودجز (Ann Hodges): اين زن آمريكايي نيز يكي از بدشانس‌ترين آدم‌هاي تاريخ به حساب مي‌آيد. در 30 نوامبر، تكه‌اي از يك شهاب سنگ سقف خانه او را سوراخ كرد و دقيقاً با او كه بر روي مبل دراز كشيده بود برخورد كرد. اين حادثه براي همه اتفاق نمي‌افتد و آن اولين انسان تاريخ بود كه آن را تجربه كرد.

وايلت جسوپ (Vielet Jessop): يكي ديگر از آدم‌هاي بدشانس اين روزگار است. حادثه‌اي را كه قطعاً هيچ يك از ما تجربه نكرده‌ايم او سه بار تجربه كرده است.
داستان وايلت از آنجا شروع مي‌شود كه او به عنوان مهماندار در سال 1991 در كشتي «المپيك» مشغول به كار مي‌شود. در 20 سپتامبر همين سال اين كشتي طي يكي از سفرهاي خود با ناوگان ارتش بريتانيا برخورد مي‌كند و غرق مي‌شود. همه مسافران و خدمه‌ي اين كشتي كه وايلت نيز در ميان آنان بوده، نجات مي‌يابند. پس از اين حادثه وايلت تصميم مي‌گيرد شانس خود را در كشتي بزرگتري كه سازندگان آن معتقد بودند هيچ چيز نمي‌تواند آن را غرق كند، امتحان كند.
وايلت در كشتي تايتانيك به عنوان مهماندار مشغول به كار اين كشتي در اولين سفر خود با يك كوه يخ برخورد كرد و غرق شد. در حالي كه تايتانيك غول پيكر در حال فرو رفتن در آب‌هاي اقيانوس اطلس شمالي بود، وايلت توانست خود را به يكي از قايق‌هاي نجات برساند و خود را نجات دهد. اما ماجرا همين جا ختم نمي‌شود.
چند سال بعد او به عنوان پرستار در كشتي «بريتانيكا» مشغول به كار شد. اين كشتي نيز طي يكي از سفرهاي خود با يك مين دريايي برخورد مي‌كند و غرق مي‌شود. اين بار از قايق‌هاي نجات خبري نبود و وايلت براي نجات جان خود مجبور شد كه به درون آب بپرد. هنگام پرش، سر با قسمتي از كشتي برخورد مي‌كند و از هوش مي‌رود. وقتي به هوش مي‌يابد متوجه مي‌شود كه صحيح و سالم به خشكي رسيده است.
وايلت در سال 1971 در اثر ايست قلبي درگذشت و پيكر او را به دريا سپردند.

آخرين آدم‌هاي بدشانس‌ ما، جيسن و جني لارنس (Jason and Jenny Lawrence) هستند. اين زوج انگليسي در طول زندگي مشترك خود شاهد سه تا از بزرگترين حملات تروريستي جهان بوده‌اند. حادثه‌ي 11 سپتامبر را حتما به ياد داريد. اين زوج روز 11 سپتامبر در حال گذراندن تعطيلات در نيویورك بودند كه بدترين حمله تروريستي تاريخ آمريكا را با چشمان خود مشاهده كردند.
چهار سال بعد، در 7 ژوئن 2005 اين زوج در لندن، شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ انگليس بودند در پي انفجار چندين بمب در مترو لندن 52 نفر جان باختند.
سه سال پس از اين حادثه، اين بار اين زن و شهر به شر بمبئي در هند سفر كردند. در آنجا نيز اين زوج بدشانس شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ هند بودند: در پي انفجارها و تيراندازي‌هاي فراوان صدها نفر كشته شدند.
اگرچه در ابتدا عنوان كرديم كه اين افراد بدشانس‌ترين آدم‌هاي تاريخ به حساب مي‌آيند اما از طرفي خوش‌شانس‌ترين افراد نيز هستند چرا كه از همگي از همه‌ي اين حوادث جان سالم به در ببرند.

تقدیم به جنبش سبز

تقديم به جنبش سبز كه از خردادماه آغاز شد و تا آبان‌ماه همچنان دوام دارد:

بس شاخ که بشکفد به «خرداد» / میوه‌اش نخورند جز به «آبان»

«خاقاني»

تقویم مناسبتهای ایران برای استفاده در برنامه های مختلف

سلام.

اگر یادتان باشد چند ماه پیش پستی داشتم با عنوان «تقويم هجري شمسي براي گوگل، ياهو، لايو و ...» و در آن قول داده بودم که بزودی مناسبتها و تعطیلات ایران را (شامل مناسبتهای ملی و مذهبی) به آن بیافزایم. اکنون می توانید با استفاده از آدرس زیر مناسبتها و تعطیلات ایران را به تقویم گوگل یا یاهوی خود اضافه کنید:

برای روش استفاده از آن به همان مطلب قبلی مراجعه نموده و دستورالعمل آن را دنبال کنید. با این تفاوت که بجای آدرس موجود در آن مطلب از آدرس فوق استفاده نمایید.
امیدوارم مفید باشد. اگر اشکال یا نقصی در آن می بینید اطلاع دهید تا فوراً تصحیح کنم.

باز هم در باب بازی های مغز

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، با کمي تلاش خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند. به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آن را بخاونيد.

بازی شگفت انگیز مغز را ببینید

1. در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید: صورتی!
2. حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد خیره شوید. نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
3. حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهد شد.
نتیجه:
عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند.

این دلیل محکمی است که بدانیم ما همیشه دنیای خارج را آنگونه که هست نمی بینیم.

پ. ن.: از سبزهای عزیز (از جمله خودم) عذرخواهی میکنم! این لینک به هیچ وجه منظور سیاسی خاصی ندارد و نیاز به توضیح نیست که واقعیت دنیای خارج این است که سبزها در هر حال پیروزند.

گالیله

من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد میکنم که همواره به جمله جمله این کتاب اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت. اعلام میکنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن میچرخد، یک تفکر باطل، نادرست و گمراه کننده بود که نمیبایست در هیچ جا، تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی میداند و هر روز میبیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین میچرخند. میخواهم در برابر شما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد و امیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم. در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل میپذیرم. من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام میکنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون، نگاشته شده است.

فیلترشکن u95

آخرین نسخه این فیلترشکن قوی را می توانید از آدرس زیر داون لود نمایید:



برای استفاده از این فیلترشکن در مرورگر فایرفاکس، add-on زیر را دریافت و نصب نمایید:


گفتم: مردک کمونیست نجس را که بازرسی نمی کنید!

سلام،
دیشب بعد از مدت ها توفیق دست داد تا با همسرم به حرم مطهر امام رضا مشرف شویم. خوب با توجه به اینکه ورود بدون چادر (البته خوشبختانه برای خانم ها!) به حرم ممنوع است، همسرم یک چادر توری همراه خود برداشت و نزدیک ورودی حرم سرش کرد. من از بازرسی آقایان وارد شدم و پس از سلام، منتظر ورود همسرم از قسمت بازرسی خانم ها شدم. بعد از پانزده دقیقه انتظار بالاخره همسرم آمد و هنگامی که علت تأخیرش را سؤال کردم گفت که مشکل چادر نازکش بوده و بازرسان از دیده شدن کف دستهایش از زیر چادر هراسان بوده اند! در آخر هم با تعهد اینکه دستهایت را زیر چادر نبری اجازه ورود به او داده اند! (نتیجه: دیده شدن مستقیم دستها اشکال ندارد، ولی از زیر چادر گناه دارد!)
پشت پرده قسمت بازرسی زنان رفتم و فریاد زدم: «مردک کمونیست نجس غسل واجب (اینها را نگفتم: زنباره کوکائینی مارکسیست دیکتاتور ...) را بدون بازرسی و با کفش به حرم راه می دهید، آنگاه ورود یک مسلمان که به احترام آقایش چادر به سر کرده است را منوط به بازرسی بدنی و اعمال نظرات شخصی کرده اید؟»
... چند لحظه ای سکوت مطلقی در بازرسی خانم ها که همیشه صدای جیغ از آن بگوش می رسد حکمفرما شد. زیارت لذت بخشی بود!

متشکرم...

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
- چهل روبل.
- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.
- سه تعطیلی... «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.
- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟
چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.
- و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید.
فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.
موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان
باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.
پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...
« یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.
- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام.
- خیلی خوب شما، شاید…
- از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره!
- من فقط مقدار کمی گرفتم.
در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم...! نه بیشتر.
- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا... یکی و یکی...
- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت.
- به آهستگی گفت: متشکّرم!
- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟
- به خاطر پول.
- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟
- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.
بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:
در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود...

داستان کوتاه "متشکرم"، اثری از آنتوان چخوف

آیت الله خمینی گفت...

آیت‌الله خمینی گفت: "این مجلس غیر قانونی است. از خود وکلا بپرسید، آیا شما را ملت تعیین کرده است؟ هر کدام که ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می‌دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیش، از مردم سوال می‌کنیم که این آقا آیا وکیل شماست؟ شما او را تعیین کرده‌اید؟ حتماً بدانید که جواب آن‌ها منفی است.".... "این همه چیز ما را به باد داد و مملکت ما را خراب کرد. قبرستان‌های ما را آباد کرد.".... " مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الآن خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال‌ها طول می کشد."..... " فرهنگ ما را این عقب نگه داشته، به طوری که الآن جوان‌های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از این‌که یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند، آن‌هم با این مصیبت‌ها، آن‌هم با این چیزها باید بروند در خارج تحصیل کنند."...... " پنجاه سال است که در اختناق به سر می‌بریم. نه مطبوعات داشتیم، نه رادیو صحیح داشتیم."..... " یک مملکت دو تا دولت ندارد، لکن دولت غیر قانونی باید برود. تو غیر قانونی هستی، دولتی که ما می‌گوییم، دولتی است که متکی به آرا ملت است." (منبع: طنزنوشته های ابراهیم نبوی در روز آنلاین)

ماجرای گم شدن پیپ استالین

یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت، استالین پیپش را در کشوی میزش پیدا کرد و فهمید که از اول اشتباه کرده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست که هیئت گرجی را آزاد کند.

رئیس «کا.گ.ب» گفت:
متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!

به تحریم پیامک پایان دهید

من نمی دانم چنین فکر مشعشعی به ذهن چه کسی خطور کرد؟ چرا باید این ابزار بی همتای اطلاع رسانی را به دلایل واهی و غیرمنطقی کنار بگذاریم و در نتیجه آن به تجمعات چند صد نفری بسنده کرده و بی اطلاعی نزدیکانمان از اتفاقات تازه و برنامه های جنبش را تحمل کنیم؟ چرا از پیامک در راستای اهداف سبزمان استفاده نکنیم؟ به نظر شما تحریم پیامک نیز مانند تحریم انتخابات (که چند سال پیش نقل محافل بود) زائیده ذهن کودتاگران نیست؟ ما می توانیم با استفاده از پیامک براحتی اخبار و اعلامیه ها و همچنین برنامه تجمعات را به یکدیگر اطلاع دهیم. در حالیکه عدم استفاده از آن ضرر چندانی را متوجه حکومت نمی کند. اگر هم فکر می کنید که بوسیله پیامک ردیابی و دستگیرمان می کنند باید به عرض برسانم:
گر امر فتد که مست گیرند / در شهر هر آنکه هست گیرند