‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۳/۰۷

ما منتظریم تا سحرگه گردد...

ما منتظریم تا سحرگه گردد
          دیوان به در و خلق مسلح گردد
ما می‌دانیم و تیغ و حلقوم شما
          یک مو ز سر موسوی گر کم گردد

۱۳۹۰/۰۲/۱۲

امروز فرزین یک‌ساله شد

یک سال گذشت...

۱۲ اردیبهشت سال گذشته، فرزند نازنینم فرزین پا به عرصه‌ی وجود نهاد و امروز پس از گذشت یک سال، او به کودکی شیرین، زیبا، باهوش و دوست‌داشتنی تبدیل شده است.

این هم شعری از پسرعمه‌ی عزیزش مجید که به مناسبت تولد وی سروده است:

نگاهت می‌کنم خورشید زرین
          زمانی که اسب دنیا را کنم زین
چرا که امروز از آفاق برخاست
          دلاور کودکی با نام فرزین








۱۳۸۹/۰۵/۱۱

ای دبستانی ترین احساس من ...

اولین روز دبستان بازگرد / کودکی ها شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود
درس پندآموز روباه و خروس / روبه مکار دزد چاپلوس
کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل، نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز سرمای‎ ‎شدید / ریزعلی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبری‎ ‎می شدیم
پاک کنهایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش‎ ‎درد داشت
گرمی دستانمان از هاه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ / خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید / باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درس و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار
یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد ان گچ ها که بودش روی دوش
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود، تفریقی نبود
ای معلم یاد و هم یادت بخیر / یاد درس آب بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من / بازگرد و این مشق ها را خط بزن

۱۳۸۹/۰۲/۱۸

طفلی به نام شادی

طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر

این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر

محمدرضا شفيعي كدكني

۱۳۸۹/۰۱/۲۸

سفره خالی می خرید؟

ياد دارم در غروبي سرد سرد،
ميگذشت از كوچه ما دوره گرد،
داد ميزد: كهنه قالي مي خرم،
دسته دوم جنس عالي مي خرم،
كاسه و ظرف سفالي مي خرم،
گر نداري كوزه خالي ميخرم،
اشك در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهي كشيد بغضش شكست،
اول ماه هست و نان در سفره نيست.
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟
بوي نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود،
خواهرم بي روسري بيرون دويد،
گفت اقا سفره خالي ميخرید؟
با تشکر از دوست خوبم روح الله

۱۳۸۸/۱۲/۲۳

آموزش زبان انگلیسی!

يه توپ دارم قلقليه
I have a ball roundy rounded,
It's red ,white and blue.
When I hit it against the ground,
You have no idea how far it goes.
I didn't have this ball.
I did my homeworks well.
My dad gave me an Eid gift.
Gave me a rounded ball!

اتل متل توتوله
How's Hassan's Cow?
She doesn't have neither milk nor tits.
They took her milk to India.
Marry a Kurdish Woman.
Name her Amghezy.
Around her hat reddish.
Aachin and Vaachin,
cross one of your legs!

عمو زنجيرباف
Uncle chain knitter!
Yeeeeees.
Have you knit my chain?
Yeeeeees.
Did you throw it behind the mountain?
Yeeeeees.
Father has just arrived.
What does he bring?
Pea and raisin.
Eat it and come!

۱۳۸۸/۰۸/۰۵

تقدیم به جنبش سبز

تقديم به جنبش سبز كه از خردادماه آغاز شد و تا آبان‌ماه همچنان دوام دارد:
بس شاخ که بشکفد به «خرداد» / میوه‌اش نخورند جز به «آبان»

«خاقاني»